کسانی که هر روز با کامپیوتر کار می کنند، استفاده نادرست از کیبورد و ماوس موجب بروز عارضه ایی موسوم به “سندروم تونل کارپال” را در مچ دست می شود. این عارضه بسیار آزار دهنده است و دردناک بوده و درمان و جراحی بسیار دشواری دارد.
در این ایمیل اطلاعات بیشتری در مورد این بیماری بهمراه چند عکس از عمل جراحی این عارضه و تکنیک های صحیح استفاده از این دو ابزار و نیز چند نرمش ساده قرار داده شده است که امید است در نشر این اطلاعات و استفاده صحیح از ابزار خصوصا کیبورد و ماوس در هنگام استفاده از کامپیوتر در جهت بوجود نیامدن چنین عوارضی اهتمام بورزید.
اطلاعات بیشتر در مورد سندرم تونل کارپال “C.S.T”
تعریف : تنگی کانال عصب مچ دست را سندرم تونل کارپال یا C.S.T می گویند. علایم بیماری زمانی بروز می کند که کانال عصبی که در ناحیه مچ دست قرار دارد تنگ می شود و باعث ایجاد فشار بر روی عصب مدیان مچ دست می شود.
علل و عوامل : معمولا به دلیل استفاده بیش از حد از مچ دست به ویژه در موارد کارهای ظریف و تکراری ایجاد می شود و اصولا به دنبال انجام مکرر کارهایی که با دست و مچ انجام می شود علایم بروز می کند. شیوع این بیماری در خانمهای خانه دار، بین سنین ۳۰-۴۰ سال، کاربران کامپیوتر، نجاران، تصویرگران، کارگران، قصابها و مکانیکهای خودرو و رانندگان ماشینهای سنگین بیشتر است؛ این اختلال همچنین متعاقب بعضی از بیماری ها به واسطه التهاب و تورمی که ایجاد می شود، نیز مشاهده می شود از جمله این بیماری ها می توان به دیابت، کم کاری غده تیروئید، روماتیسم های مفصلی، حاملگی، نارسایی کلیه، شکستگی ها و صدمات اشاره کرد.
تصاویری از عمل جراحی این عارضه



علائم و نشانه ها :
۱٫ درد در انگشت شست، نشانه و میانی است به سمت ساعد و بازو هم کشیده می شود. شب ها افزایش می یابد. با افزایش استفاده از دست مثل زمان رانندگی یا خواندن روزنامه افزایش می یابد. با تکان دادن و فشار به کف همان دست کاهش می یابد.
۲٫ بی حسی و سوزش در انگشت شست، نشانه و میانی که به سمت ساعد و بازو کشیده می شود.
۳٫ احساس فشار در یک یا هر دو دست که گاهی این علایم متوجه ساعد می شود در موارد شدیدتر حتی شانه ها هم درگیر می شوند.
۴٫ فلج انگشتان شست، اشاره، میانی و نصف انگشت چهارم در بعضی موارد.
۵٫ عدم توانایی در گرفتن اشیاء و افتادن اشیا از دست.
۶٫ تغییر شکل ناخنها و خشکی پوست دست و انگشتان.
۷٫ حساسیت به سرما.
تشخیص :
۱٫ گرفتن تاریخچه بیماری که کمک بسیاری به تشخیص می کند
۲٫ انجام معاینات فیزیکی توسط پزشک
۳٫ گرفتن نوار عصب
۴٫ در مواردی که بیمار علایم بالینی واضح نداشته باشد از ام.آر.آی جهت تشخیص بیماری استفاده می شود
عوارض :
خطر التهاب تاندونها در بیمارانی که با وجود گرفتاری مچ دست و بروز علایم C.S.T به همان فعالیتهای سابق ادامه می دهند، وجود دارد افزایش فشار روی کانال کارپال و نرسیدن خون به این ناحیه موجب از دست دادن تحرک مچ دست و صدمات عصبی جدی و ماندگار میشود.
درمان :
هدف از درمان برطرف کردن فشار بر روی عصب مچ دست است به این منظور اقدامات زیر از سوی کادردرمانی به شما پیشنهاد می شود :
۱٫ درمان حمایتی شامل : محدود کردن استفاده از دست یا تغییر شیوه استفاده از آن ؛ استفاده از آتل (یک وسیله بی حرکت کننده) ؛ ورزش
۲٫ درمان دارویی
۳٫ درمان جراحی
انجام چند حرکت نرمشی مفید پس از کار طولانی با کامپیوتر

توصیه های لازم در درمان حمایتی :
۱٫ از تکرار اعمالی که باعث شروع درد می شود خودداری نمائید در صورتی که امکان توقف فعالیتها وجود ندارد، فعالیتهای خود را کاهش دهید یا به نحوی تغییر دهید که مچ دست تحت فشار نباشد.
۲٫ استرس به همراه فعالیت می تواند صدمه بیشتری وارد کند بنابراین کنترل استرس نقش بسزائی در کاهش درد دارد.
۳٫ در صورت استفاده از آتل باید روش صحیح پوشیدن آن را یاد بگیرید.
۴٫ توجه داشته باشید که آتل حرکات را محدود می کند و در ابتدا باعث بیشتر شدن درد می شود ولی با استفاده مداوم، متوجه اثرگذاری و کم شدن درد می شوید.
۵٫ از حرکات تشدید کننده درد بپرهیزید.
۶٫ پیروی از برنامه های فیزیوتراپی از سفتی و سختی مفاصل و اختلال در عملکرد عضلات مربوط به مفصل و ارگانهای اطراف آن به هنگام پوشیدن آتل پیشگیری می کند.
۷٫ از خم کردن مچ دست بپرهیزید.
۸٫ زمانی که در حالت دراز کش هستید دست خود را بالاتر نگهدارید.
۹٫ از دست سالم برای استفاده از موس کامپیوتر استفاده کنید.
درمان دارویی :
شامل ضد التهاب های استروئیدی مثل کورتون ها و غیراستروئیدی مثل ایبوبروفن، دیکلوفناک و پیروکسیکام می شود باید توجه باشید که :
- در صورت استفاده از داروهای ضد التهاب استروئیدی خوراکی، معده نباید خالی باشد و در صورت تجویز پزشک باید با آنتی اسید و آب فراوان میل شود.
- ممکن است به شما توصیه شود که یک داروی کورتونی را به درون کانال مچ دست تزریق کنید پس از تزریق باید حداقل تا ۲۴ ساعت استراحت داشته باشید.
- افراد بالای ۶۵ سال بیش از ۷ روز نباید از داروهای ضد التهابی غیراستروئیدی بدون تجویز پزشک استفاده کنند.
درمان جراحی :
در صورتی که با اقدامات غیرجراحی مشکل برطرف نشود، نیاز به جراحی مطرح می شود جراحی معمولا علائم را بر طرف می کند به ویژه زمانی که عصب دچار آسیب دائمی نشده باشد در این عمل جراحی رباطی که بر روی عصب مدیان مچ دست می گذرد برش داده می شود و بدینوسیله فشار روی عصب و مچ دست برداشته می شود.
پیشگیری :
در صورتی که شما به کاری مشغول هستید که مکررا با دست انجام داده می شود اطمینان حاصل کنید که مچ شما در زمان کار در وضعیت راحتی قرار گرفته است و در طول کار، فواصل استراحت منظم داشته باشید.
تکنیک های صحیح استفاده از کیبورد و ماوس





برگرفته از سایت بیمارستان نمازی و مقاله ای از خانم رقیه منتصری کارشناس پرستاری

با ارسال این متن به دوستانتان آنها را نیز،
در بهره مندی و اطلاع از مطالب مندرج، سهیم نمایید.
ناهارخوران در هشــت روز هفته !

شنبه
مرد : عزیزم، امروز ناهار چی داریم؟
زن : ببین، امروز قراره من و زری با هم بریم “فال قهوه روسی یخ زده” بگیریم. میگند خیلی جالبه، همه چی رو درست میگه. به خواهر شوهر زری گفته “شوهرت برات یه انگشتر بزرگ میخره” خیلی جالبه نه ؟ سر راه یه چیزی از بیرون بگیر بیا
یکشنبه
مرد : عزیزم، امروز ناهار چی داریم؟
زن : ببین، امروز قراره من و زری بریم برای کلاسهای “روش خوداتکایی بر اعتماد به نفس” ثبت نام کنیم. هم خیلی جالبه، هم اثرات خوبی در زندگی زناشوئی داره. تا برگردم دیر شده. سر راه یه چیزی از بیرون بگیر و بیا
دوشنبه
مرد : عزیزم، امروز ناهار چی داریم؟
زن : ببین، امروز قراره من و زری با هم بریم “شو”ی “ظروف عتیقه”. میگن خیلی جالبه، ممکنه طول بکشه، سر راه یه چیزی از بیرون بگیر و بیا
سه شنبه
مرد : عزیزم، امروز ناهار چی داریم؟
زن : ببین، امروز قراره من و زری با هم بریم برای لباس مامانم که برای عروسی خواهر زری میخواد بدوزه دگمه انتخاب کنیم. تو که می دونی فامیل مامانم اینا (!) چه قدر روی دگمه لباس حساس هستند. ممکنه طول بکشه. سر راه یه چیزی از بیرون بگیر بیا
چهارشنبه
مرد : عزیزم، امروز ناهار چی داریم؟
زن : ببین، امروز قراره من و زری بریم برای کلاس “بدنسازی” و “آموزش ترومپت” ثبت نام کنیم. همسایه زری رفته، میگه خیلی جالبه. ترمپت هم میگند خیلی کلاس داره، مگه نه؟ ممکنه طول بکشه چون جلسه اوله، سر راه یه چیزی از بیرون بگیر و بیار
پنجشنبه
مرد : عزیزم، امروز ناهار چی داریم؟
زن : ببین، امروز قراره من و زری بریم با هم خونه همسایه خاله زری که تازه از کانادا اومده. میخوایم شرایط اقامت را ازش بپرسیم، من واقعا” از این زندگی خسته شدم. چیه همه ش مثل کلفتها کنج خونه ! به هر حال چون ممکنه طول بکشه، سر راه یه چیزی از بیرون بگیر و بیا
جمعه
مرد : عزیزم، امروز ناهار چی داریم؟
زن : ببینم، تو واقعا” خجالت نمی کشی؟ یعنی من یه روز تعطیل هم حق استراحت ندارم؟! واقعا” نمی دونم به شما مردهای ایرانی چی باید گفت؟ نه واقعا” این خیلی توقع بزرگیه که انتظار داشته باشم فقط هفته ای یه بار شوهرم من رو برای ناهار ببره بیرون ؟
خاطراتی از منظومه شمسی خانوم!
وقتی وارد قطعه هنرمندان میشوی، حس و حال غریبی به آدم دست میدهد. روی قبر هنرمندان قدم میزنی و انگار کسی مدام به تو یادآوری میکند که زمان چقدر سریع میگذرد. انگار همین دیروز بود که “پیمان ابدی” برای خدمت به سینمای کشورش به ایران برگشته بود. انگار همین دیروز بود که “پوپک گلدره” بعد از سالها به وطنش بازگشت و مردم او را با نام دریا و نرگس میشناختند.
سخت است مرگ کسانی را باور کنی که روزگاری را با خاطرات خوش یا شاید هم بدشان سرکردی. سخت است قبول کنی که دیگر نمیتوانی صدای دلنشین “خسرو شکیبایی” را بشنوی. سخت است که بدانی دیگر نمیتوانی صدای “احمد آقالو” را در رادیو گوش کنی و نمیتوانی شب را با نمایشهای رادیویی اش به صبح برسانی. سخت است قبول کنی که از کارگردان “کالی مانگا” دیگر فیلمی را نخواهی دید و تاسف میخوری که “سیف الله داد” نتوانست فیلم آخرش را بسازد.
نمی توانی باور کنی که کارگردان محبوب خیلی از ما نسل سومی ها، “مسعود رسام”، دیگر فیلمی نخواهد ساخت و “خانه سبز” دیگری را نخواهی دید. سخت است …
با این همه، روی قبر هر کدام از هنرمندان جملهای به یادگار نوشته شده و شاید این جمله آخرین حرف هر هنرمند برای طرفدارانشان باشد. مثل همان شعر معروف سهراب که بر قبرش حک شد: به سراغ من اگر میآیید نرم و آهسته بیایید …

در این قطعه قدم میزنی و نگاهت به قبر “جعفر بزرگی” میافتد، همان بابابزرگ مهربان و دوست داشتنی “چرا” در برنامه رنگین کمان که تقریباً آخرینهای حضور وی در تلویزیون بود، که بر روی قبرش نوشته شده است: “قبر من جز خانه الفت نبود/ خانه ام جز جای عاشقها نبود/ گرد هم در خانه ی من جایشان/ عشق بود و عشق بود و غم نبود/ چون شدم خاموش به یادآورید زمن / جز حدیث عشق حدیث من نبود”(دخترت مهشید)

و یا روی سنگ قبر “نعمت الله گرجی” نوشته شده: “او با لبخند همیشگی خود شراب زندگی را به مردم هدیه میداد، شرابی که طعم آن شیرین و جاودانه است”

روی قبر “پوپک گلدره” که جوان ترین عضو قطعه هنرمندان هم هست، حک شده است: “دریا طوفانی میشود، آرام میگیرد، اما هرگز نمیمیرد”

وقتی فکرش را میکنی که “منوچهر نوذری” چند ماه قبل از مرگش یک بار مردن را در “چند میگیری گریه کنی؟” تجربه کرده است، آن وقت خواندن جمله روی قبرش که نوشته: “ز حق توفیق خدمت خواستم دل گفت پنهانی، چه توفیقی از این بهتر که خلقی را بخندانیم” حس و حال عجیبی دارد.

موسیقی “ولایت عشق” را زمزمه میکنی و روی قبر “بابک بیات” میخوانی: “سکوت سرشار از ناگفته هاست…” شاید آن وقت است که معنای سکوت را درک میکنی.

تقدیر “پیمان ابدی” هم هر چه بود گذشت و تو به یاد بدل کاری هایش روی قبرش میخوانی: “ای چرخ فلک خرابی از کینه توست، بیدادگری شیوه دیرینه ی توست، ای خاک اگر سینه تو بشکافد، پس گوهر قیمتی که در سینه توست”

عکس “سیف الله داد” را همراه دوربینی روی قبری میبینی که بر رویش نوشته: “سفرت به خیر اما!، تو و دوستی خدا را، چو از این کویر وحشت، به سلامتی گذشتی، برسان سلام ما را”
سمت بالای قطعه هنرمندان جای تازه در گذشتگان است. جایی که چشمت به قبر احمد آقالو و خسرو شکیبایی میافتد که کنار هم قرار دارند. به هنر آقالو فکر میکنی و روی قبرش میخوانی: “خوبتر از جهان از این چه بود کار، دوست بر دوست رفت و یار بر یار، آن همه اندوه بود وین همه شادی، آن همه گفتار بود وین همه کردار”

آخرین جمله خسرو شکیبایی هم چون همیشه نشان از خاکی بودنش دارد. “زاده خاک تهرون، مخلص تمام عاشقان ایرون” و در ادامه جملهای به نقل از خودش “بر من ببخشایید، اگر چه خیلی دیر، خیلی دور، ولی احساس میکنم رسیده ام، شاید، به شما، به ما … به او …”

و آخرین جمله مسعود رسام “وقتی مُردَم پیراهن سپید بر تن کنید، با گلهای سپید به دیدنم بیایید و همدیگر را ببوسید تا لکهای سیاه و غمگین بر دلتان نباشم تا بدانم که شما را بسیار دوست داشته ام و بدانم خاطراتم همچون حجمی از نور در قلبتان جای دارم(!)، میدانم این همه خواسته ام از شما خودخواهی ست، میدانم”
سال هشتاد و هشت با همه خوبیها و بدی هایش تمام شد و چه بسیار آدمهایی که امسال در کنار ما نیستند. شاید خیلی از ما بعد از مرگ هنرمندان سراغی از آنها نگیریم، اما هنرمندان در قاب تصاویرشان همواره زندهاند. چه کسی میداند سال آینده چند هنرمند …
منبع: باشگاه جوانی برناش
![]()
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته بجاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد
![]() |
|
| روز گذشته ساکنان خیابان «ویلبور» از سقوط یک نوزاد ۲۲ روز از بالکن یک ساختمان سه طبقه خبر داده و پس از آن ماموران آتشنشانی و اورژانس بلافاصله… | |
|
مقامات اورژانس مرکزی ایالت «کالیفرنیا» اعلام کردند: روز گذشته یک نوزاد ۲۲ روزه پس از سقوط از ارتفاع ۱۰ متری به طرز معجزهآسایی زنده ماند.
«چارلز توماس» ـ رییس آتشنشانی منطقه «کانتراکوستا» در ایالت «کالیفرنیا» ـ در مصاحبهای با خبرگزاری رویترز، عنوان کرد: روز گذشته ساکنان خیابان «ویلبور» از سقوط یک نوزاد ۲۲ روز از بالکن یک ساختمان سه طبقه خبر داده و پس از آن ماموران آتشنشانی و اورژانس بلافاصله به محل اعزام شدند. وی خاطر نشان کرد: این حادثه در ساعت ۱۱:۴۰ به وقت محلی رخ داد و این نوزاد در ساعت ۱۲ به بیمارستانی در نزدیکی محل حادثه منتقل شد. همچنین بر اساس اعلام نظر پزشکان اورژانس، این نوزاد تنها از ناحیه کمر و دستهایش دچار کوفتگی شد و آسیب جدی به وی وارد نیامده است. بر اساس اعلام روزنامه های محل ایالت «کالیفرنیا» این نوزاد ۲۲ روزه به صورت معجزه آسایی زنده مانده است. همچنین تحقیقات در رابطه با چگونگی سقوط این نوزاد از بالکن این ساختمان توسط ماموران پلیس ایالتی ادامه دارد. |

کلا اهل فیلم نیستم و تا فیلمی زیاد حواشی و بازخورد اجتماعی نداشته باشه سراغش نمیرم ، چون معتقدم مفاهیم باید بصورت مستدل وارد ذهنم شود نه بصورت احساسی با زاویه ی دید کارگردان و فیلم ساز که نوع خوبش مثل نمکی در آش هست! نمونه اش هم همین فیلم «سنگسار ثریا» که الان موضوع این یادداشت من شده. نگاه کاملا معارض و کینه توزانه ی کارگردان ، نویسنده و به نوعی بازیگران این فیلم به اسلام و نظام جمهوری اسلامی بخوبی مشهوده و فیلم در راستای همین افکار جلو میره . تا جایی که گاهی تو فیلم مشاهده میشه که این کینه و بغض به اسلام و نظام اسلامی جای معقولیات رو میگیره و فیلم حالت غیر عادی بخودش میگیره . به عنوان مثال قرآنی که در اکثر صحنه ها زیر بقل روحانی روستا هست و ما در حالت عادی کمتر ممکنه چنین چیزی رو مشاهده کنیم.
این کینه حتی در موضوع فیلمنامه و اسم فیلم هم کاملا مشاهده میشه و اگر مسئولین ساخت فیلم این کینه را کنترل میکردند نتیجه ی بهتری عایدشان میشد.
هر طور که به این فیلم نگاه کردم نتونستم بخودم بقبولونم که کارگردان هدفی غیر از تخریب نظام اسلامی در این فیلم دنبال میکنه. نکاتی که برای این امر پیگیری میشد و به ذهن بنده رسید اینهاست:
تمامی شخصیت های منفی داستان نماد یکی از تاثیر گذاران نظام هستند. ملا حسن نماد روحانیت است ، شوهر ثریا در جائی عنوان میشه که پاسدار هست و پسران ثریا هم قرار بود که پاسدار بشوند ، دو بسیجی مسئول جلوگیری از فرار ثریا و روزنامه نگار هستند ، قاضی و بزرگ ده هم به نوعی نماد قوه قضائیه است، مردمی که طرفدار این افراد هستن در نهایت قساوت قلب و ساده لوحی معرفی میشوند… افراد منفی همگی چهره های خشکه مذهبی و مقدس دارند که این خود نوعی القای منفی به حساب می آید.
از سوی دیگر چهره های مثبت از نظر بقیه ی مردم دیوانه و هرزه معرفی میشوند . طوری القا میشود که چهره های مثبت لازم نیست محتاط برخی موارد همچون حجاب و رعایت محرمیت و امثالهم باشند
چهره ای زیبا برای شخصیت ثریا انتخاب میشود تا تاثیر احساسی فیلم بر مخاطب چند برابر شود .
در این میان مرموزترین نقش را روزنامه نگار فرانسوی ایفا میکند . ایشان نماد رهائی و آزدای مردم روستا حساب میشود . همین مورد کافیست تا غرب باوری مسئولین ساخت فیلم را نتیجه بگیریم (البته اگر نخواهیم خودفروختگی را مطرح کنیم).
تحریف اوضاع اجتماعی و تحریف حکم مقدس سنگسار از موارد کاملا حساب شده بود که خود جای بحثی طولانی دارد. نویسنده و کارگردان میبایست کمی از اوضاع ایران و مردم بیشتر خبر داشت تا اینقدر نگاه دور از واقعیت خود به ایران را تو ذوق مخاطب نزند. البته بعید هم نیست که این فیلم برای مخاطبان غیر وطنی ساخته شده باشد تا بصورت خائنانه تصویر مات و مبهمی از وضعیت اجتماعی ایران را نمایش دهد . مخلص کلام اینکه به جز خیانت چه در باب اسلامیت و چه در باب ایرانیت چیز دیگری از این فیلم برای بنده قابل برداشت نبود.
حاشیه های مناظره ماندگار
درتاریخ ۲۲/۱۰/۱۳۸۸ از طرف شبکه سه سیما (برنامه رو به فردا) تماس گرفتند و درخواست داشتند که در مناظره شرکت کنم. چون این درخواست غیرمترقبه بود، نیاز داشتم در مورد اصل موضوع با دوستان مشورت کنم و سپس تصمیم بگیرم که آیا در برنامه شرکت کنم یا خیر؟ لذا با اعلام عدم آمادگی موضوع را به فرصت دیگری موکول کردم.
در همان شب ۲۲/۱۰/۸۸، در بنیاد باران متوجه شدم از آقای مجید انصاری هم دعوت شده است؛ اما وی این دعوت را نپذیرفته اند، با ایشان و یکی دیگر از دوستان صحبت شد، نظر آنها هم بر عدم شرکت بود.
پس ار مناظره آقایان کواکبیان و شریعتمداری، بازخورد جامعه را مثبت ارزیابی کردم؛ اما هنوز در مورد دعوت احتمالی و پاسخ مثبت مردد بودم.
عصر روز ۲۳/۱۰/۸۸، مجددا از طرف برنامه رو به فردا تماس گرفتند، کلیت آن را پذیرفتم؛ اما هنوز نسبت به حضور یا عدم حضور تردید داشتم، لذا با یکی از دوستان روحانی خودم که انسان عارف و وارسته ای است تماس گرفتم تا در این خصوص استخاره ای بکنند. پاسخ ایشان داستان تردید یعقوب پیامبر و فرستادن بنیامین به همراه برادرانش به سفر مصر بود. حضرت یعقوب فرمود آیا من همانقدر درباره این برادر (بنیامین) به شما مطمئن و ایمن باشم که پیش از این درباره برادرش (یوسف) مطمئن بودم؟ البته خدا بهترین نگهبان و مهربانترین مهربانان است. با این وصف تردیدم بر طرف شد، چرا که یعقوب با اینکه مردد بود بنیامین را بفرستد اما بر خدا توکل کرد و نتیجه آن نیز برای وی نیکو بود. نکته مهم دیگر اینکه شخصا با قرآن انس و الفتی خاص دارم، لذا خودم در زمان حرکت به سمت صدا و سیما تفالی به قرآن زدم، داستان حضرت موسی و نگرانی وی برای انجام رسالت خویش آمد که خداوند بزرگ با اشاره به معجزات روشن، او را از اضطراب رهانید. با این اوصاف با اطمینان قلبی و با نیت امر به معروف و نهی از منکر روانه صدا و سیما شدم تا بتوانم دردهای فروخفته و حرمان های درد شده ملت بزرگ ایران را فریاد بزنم.
*در مسیر حرکت به سمت صدا و سیما مسئول حراست یکی از وزارتخانه ها که به مناسبتی با هم آشنا بودیم ، محترمانه از من درخواست کرد که مواظب خطوط قرمزها باشم و…
*زمانی که به درب ورودی صدا و سیما رسیدم نگهبان از هویت من سوال کرد، خودم را معرفی کردم، گفت شما اصلاح طلبید؟ گفتم یک کم بالاتر، من سبزم؟!
*ساعت ۲۲ به استادیو شماره ۱۴ در ساختمان تولید رسیدم، دوستان صدا و سیما از من استقبال و پذیرایی کردند. قبل از شروع برنامه با مجری محترم گفتگویی داشتیم، ایشان از من درخواست داشت که عملکرد اصلاح طلبان را نقد کنم. وی گفت از آقای زاکانی هم می خواهم رفتار اصولگرایان را نقد کند.
در پاسخ به مجری برنامه گفتم این درخواست شما دور از انصاف است. شما این هفت ماه از دهها کانال تلویزیونی و رادیویی علیه اصلاح طلبان صحبت کرده اید، حال از من اصلاح طلب توقع دارید، دراین برنامه نیز اصلاح طلبان را نقد کنم. من هرگز چنین کاری را انجام نخواهم داد. شما می توانید سوال خود را بپرسید، البته جواب من همین خواهد بود.
*آقای زاکانی حدود ۸ دقیقه دیرتر به برنامه تشریف آوردند. از آنجا که برنامه قبلی ساعت ۳۰/۲۲ شروع شده بود؛ اما این برنامه به یکباره زودتر آغاز گشت، احساس کردم این تاخیر تعمدی بوده باشد تا شروع کننده بحث من باشم و پایان بخش آن آقای زاکانی و ایشان مسائلی مطرح کنند که من دیگر فرصت جواب نداشته باشم.
با آقای زاکانی قبلا هم در دانشگاه صنعتی شریف مناظره داشتم. وی انسانی متواضع، با اخلاق و به عقاید خویش ایمان دارد و این تفاوت مهم وی با برخی از دیگر اصولگرایان است و به همین جهت برایشان احترام قائلم.
*در طول مناظره آقایان مجری و زاکانی دوست داشتند ما را به بحث های حاشیه ای سوق دهند. مباحث اقتصادی، نقد برنامه پنجم؛ اما من تصمیم گرفته بودم در زمینی که خودم طراحی می کنم بازی کنم و وارد این حاشیه های انحرافی نشوم، مگر توسل به مثال های اقتصادی که نشان از ناکارآمدی داشت.
*مناظره قبلی نیم ساعت به زمان آن اضافه شده بود، مجری نیز گفت که زمان خواهیم گرفت؛ اما این وعده محقق نشد و یک فایل از بحث های مهم من که برای مرحله آخر و جمع بندی گذاشته بودم، از دست رفت و فرصت طرح پیدا نکرد.
* از استادیو که خارج شدم، پرسنل زحمت کش صدا و سیما به استقبال آمدند و شدیدا ابراز محبت و لطف کردند که از همه آنها سپاسگزارم.
*وقتی تلفنم را باز کردم، تلفن یک لحظه قطع نمی شد و این وضعیت تا چند روز ادامه یافت. افراد متفاوتی زنگ زدند و همگی از اعلان آن مواضع تشکر می کردند، البته شش، هفت تلفن توهین آمیز هم داشتم که من با احترام نسبت به آنها برخورد کردم. و یک تلفن انتقادی از یکی از روحانیون حوزه علمیه قم که با احترام زیاد انتقاداتی را مطرح کرد.
*حدود یک ساعت بعد از مناظره به ایمیلم مراجعه کردم با تعجب دیدم در این مدت کوتاه بیش از هفتصد ایمیل تشکر و سپاس آمده است. جملات کوتاه و زیبایی نوشته بودند، از جمله:
- شما صدای من و صدای ملت ایران بودید و با توانمندی خوبی این صدا را فریاد زدید.
- قاطعیت، شجاعت، صراحت و صداقت شما ستودنی است.
- مهم این بود که به عنوان مسلمان آزاده، دیندار و در راستای فرهنگ غنی اسلامی از حق، عدالت و آزادی دفاع کردید.
- به عنوان یک ایرانی از تواضع، شرف و توسل شما به اندیشه افتخار می کنم.
- با اکراه به صدا و سیما آمدی؛ اما با افتخار و سربلندی خارج شدی و…
*بازتاب های این مصاحبه بسیار گسترده بود. سایت علمی و فرهنگی من که معرف سوابق علمی- اجرایی و پژوهشی است و به موضوعات علمی و بعضا خاطره و دیدگاهها اختصاص دارد، بصورت آنلاین در شب و روز بعد حدود سه هزار نفر با آن مرتبط بودند و حدود پانصد هزار بازدید انجام شده بود.
* روزنامه ها، خبرگزاری ها و سایت ها و همچنین تلویزیون های خارجی از جمله بی بی سی، صدای آمریکا در روزهای بعد در سطح وسیعی این مناظره را پوشش دادند.
* منتقدین نیز بصورت مستقیم و غیر مستقیم واکنش هایی را انجام دادند، امام جمعه تهران آیت ا… امامی کاشانی در خطبه های نماز جمعه ۲۵/۱۰/۸۸، ضرغامی رئیس صدا و سیما در یک بخش خبری، غروی از جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، امام جمعه شیراز و برخی از روحانیون، واکنش هایی را نشان دادند، حتی یکی از آنان گفت کسانی که خود متهم مسائل اخیر هستند نباید به مناظره دعوت شوند و …
*سخیف ترین برخوردها مربوط به مقامات اجرایی استان فارس و شهرستان های داراب و زرین دشت بود. در طول برنامه مجری برای انحراف از موضوع اصلی از حوزه انتخابیه سابقم سوال کرد و من بصورتی بسیار کوتاه چند پروژه بزرگ و مهم که در دوره نمایندگی ام عملیات اجرایی آن تمام شده و یا آغاز گردیده بود را مثال زدم و اعلام کردم متاسفانه در این پنج سال کار مهمی صورت نگرفته است. صدا و سیمای فارس و اکثر روزنامه های اصولگرا و سایت های آنان از جمله خبرگزاری فارس، رجانیوز، ایرنا و… به مصاحبه های سراسر دروغ این مقامات اختصاص یافت. از جمله افتتاح راه آهن نیمه تمام اصفهان- شیراز که بر همگان مبرهن است. مطالبی از قبیل اینکه اطاعت ۱۴ سال قبل یک کارخانه را کلنگ زده؛ اما هنوز کاری صورت نگرفته در حالی که من در سال ۱۳۸۰ نماینده مجلس شدم و قبل از آن مسئولیتی در داراب نداشتم.
* در اعتراض به صدا و سیما نامه ای مستند و مستدل دال بر انتشار مطالب خلاف اخلاق این رسانه به آقای ضرغامی رئیس سازمان صدا و سیما ارسال کردم که اصل آن ذیل همین حاشیه ها تقدیم خوانندگان عزیز می گردد.
منبع: وب سایت دکتر اطاعت
تحقیقات جدید نشان داد که آمریکاییها جذابترین مردم در جهان هستند.
در این تحقیق از بیش از ۵ هزار بریتانیایی در مورد جذابترین مردم جهان نظر سنجی شد و در این نظر سنجی آمریکاییها در ابتدای لیست قرار گرفتند.
برزیلیها و اسپانیاییها هم به ترتیب مقامهای دوم و سوم را در این لیست از آن خود کردند.استرالیاییها و ایتالیاییها نیز مکانهای چهارم و پنجم را به دست آوردند.
سوئدیها رده ششم را به دست آوردند و جالب آن است که خود انگلیسیها رده هفتم را از آن خود کردند.هندوستان ، فرانسه و کانادا هم ردههای ۸ تا ۱۰ را به خود اختصاص دادند.
یکی از سخنگویان سایت OnePoll که این نظرسنجی را انجام داده است در این باره گفت :آمریکا به دلیل داشتن صنعت سینمایی بسیار قدرتمند و با وجود داشتن بازیگرانی مانند جنیفر انیستون و برد پیت چهره خوبی از خود در دنیا به نمایش گذاشته است.
اما به نظر میرسد با داشتن جمعیتی در حدود ۳۰۰ میلیون آنها چندان هم شایسته کسب مقام اول در این لیست نبودند.
این در حالی است که انگلستان فقط توانسته است مقام هفتم جهان را از آن خود کند. البته اگر بخواهیم عادلانه قضاوت کنیم کشورهایی مانند ایتالیا، فرانسه، سوئد و برزیل قطعا قبل از انگلستان قرار خواهند گرفت.
لیست کامل ۲۰ کشور اول جهان از لحاظ جذابیت به شرح زیر است
۱٫ آمریکا
۲٫ برزیل
۳٫ اسپانیا
۴٫ استرالیا
۵٫ ایتالیا
۶٫ سوئد
۷٫ انگلستان
۸٫ هند
۹٫ فرانسه
۱۰٫ کانادا
۱۱٫ مکزیک
۱۲٫ پرتغال
۱۳٫ والز
۱۴٫ روسیه
۱۵٫ ژاپن
۱۶٫ ایرلند
۱۷٫ آرژنتین
۱۸٫ هلند
۱۹٫ اسکاتلند
۲۰٫ آلمان
بدن انسان می تونه تا ۴۵ واحد درد رو تحمل کنه.
اما زمان تولد یک زن تا ۵۷ واحد درد رو تحمل می کنه
این معادل شکسته شدن همزمان ۲۰ استخوانه!
مادرتون رو بیشتر دوست داشته باشید…











